حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2516
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
كه به تيسفون و سلوكيّه و بابل خيلى نزديك بود و معلوم است ، كه اين شهرها دائما در تحت تهديد روميها درآمدند ، زيرا آنها هرزمان ميتوانستند ، با يك حمله ناگهانى شهرهاى نامى مزبور را در مخاطره اندازند . بلاش چهارم پس از جنگ روميها تقريبا ده سال زنده بود و از وقايع اين مدّت سلطنت او باز اطّلاعى نيست . همينقدر از اقامت طولانى سوروس در سال 200 و 201 م . در مشرق معلوم است ، كه او از نتايج فتوحات خود در بين - النّهرين اطمينان نداشته ، به همين جهت در مشرق مانده و زود بروم مراجعت نكرده ، ولى از خصومت پارتيها با روم يا اقدام شاه اشكانى براى برگردانيدن ولايات از دست رفته ، ذكرى نميشود . اما در باب آن قسمت بين النّهرين ، كه در تحت اداره روم درآمده بود ، محقّقا ميتوان گفت ، كه پادشاهان يا اميران اين قسمت از حكومت روم خوشنود نبودند ، ولى در اين زمان ، چون ميديدند ، كه پارت ضعيف است ، خواهىنخواهى تمكين ميكردند ، در انتظار اينكه دولتى قوىتر در آسيا پيدا شده روميها را از اينجاها براند . ميگوئيم محقّقا ، زيرا كرارا ميبينيم ، كه اهالى مشرق زمين روميها را دوست ندارند و هرزمان قائدى پيدا مىشود ، با او همراه و با روميها مخالفاند ، چون بالاتر موارد اين نوع قيامها كرارا ذكر شده است ، به اين يادآورى اكتفاء كرده عجالة ميگذريم ، تا در جاى خود باينموضوع باز رجوع كنيم . خلاصه آنكه اهالى آسياى غربى عموما و ارمنستان و بين النّهرين خصوصا رياست اشكانيان يا يك پادشاه نيرومند آسيائى را بر استيلاى روميها بر آنها ترجيح ميدادند . بلاش چهارم در سال 208 يا 209 م . درگذشت و سوروس ، يعنى شخصى ، كه با او جنگ كرده بود ، دو سال بعدتر ، در فوريه 211 م . بنابراين سلطنت بلاش چهارم از 191 تا 208 م . بود . در باب صفات او چيزى محقّقا نميتوان گفت ، زيرا از اوضاع داخلى دولت پارت اطّلاعات صحيحى در اين زمان نداريم ، همينقدر ميتوان اين عقيده داشت ، كه او كسى نبوده ، كه بتواند بر اوضاع فائق آيد .